شمارهٔ ۱۲۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
هر لحظه دوستیش بمن بیشتر نبود
تدبیر اگر چه جز به دعای سحر نبود
کردم بسی دعا و یکی را اثر نبود
شد مهربان زناله دلش لیک با رقیب
خوش آن زمان که ناله ی ما را اثر نبود
فرزانه آنکه بر درد و نان نرفت و ساخت
با لقمه ی جوینی اگر بود یا نبود
مه در حذر ز آه دلم بود دوش و باز
آن ماه را ز آه دل من حذر نبود
دل بستگی نبود مرا تا به آشیان
از تند باد حادثه زیر و زبر نبود
هر چیز کآیدت بنظر پرتوی ازوست
خوش آن که هر چه دید جز او در نظر نبود
جز راه کوی خویش (سحابت) در انتظار
یک شب نشد که بر سر هر رهگذر نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد دوستی و عشق است. شاعر از بیوفایی دوستانه شاکی است و به ناامیدی خود از دعاها و تلاشهایی که برای جلب محبت معشوق کرده، اشاره میکند. او به نالههای دلش که هیچ تأثیری نداشتهاند، اشاره میکند و به تلخیهای زندگی و مشکلات مواجه شده با عشق و دوستی اشاره میکند. همچنین به بینش عمیقتری دربارهی دنیا و روابط انسانی دست مییابد که در آن، گاهی ویرانی و دلتنگی وجود دارد، و انسان باید با واقعیتهای زندگی کنار بیاید. در نهایت، شاعر حسرت میخورد که جز عشق حقیقی و خودِ او، چیز دیگری به نظرش نمیرسد.