غزلیات — دیوان اشعار سحاب اصفهانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا
- شمارهٔ ۴ — از دست دادخواه اگراینست آه ما
- شمارهٔ ۷ — ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
- شمارهٔ ۳ — تا سازم آشنایت نا آشنا نگارا
- شمارهٔ ۶ — شعلهور چون برق خواهم بی تو آه خویش را
- شمارهٔ ۱ — زهی طغرای نام نامیت عنوان دیوانها
- شمارهٔ ۲ — ای ذات تو افتخار دنیا
- شمارهٔ ۱۰ — نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
- شمارهٔ ۱۳ — دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
- شمارهٔ ۸ — دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شبها
- شمارهٔ ۱۱ — چون جرم گنه وفاست ما را
- شمارهٔ ۱۲ — دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
- شمارهٔ ۱۵ — دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
- شمارهٔ ۱۴ — دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
- شمارهٔ ۹ — سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجا
- شمارهٔ ۲۲ — افزود جفای بت بیدادگرم را
- شمارهٔ ۱۶ — بگشای پای ما که کمند وفای ما
- شمارهٔ ۲۳ — گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
- شمارهٔ ۱۸ — مانند من سگی سر کوی حبیب را
- شمارهٔ ۱۷ — عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
- شمارهٔ ۱۹ — در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
- شمارهٔ ۲۰ — کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
- شمارهٔ ۲۱ — ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
- شمارهٔ ۲۶ — گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
- شمارهٔ ۲۹ — تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما
- شمارهٔ ۲۵ — ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
- شمارهٔ ۲۷ — گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
- شمارهٔ ۳۱ — سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
- شمارهٔ ۲۸ — صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
- شمارهٔ ۲۴ — به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
- شمارهٔ ۳۰ — ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
- شمارهٔ ۳۷ — روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
- شمارهٔ ۳۸ — بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
- شمارهٔ ۳۲ — گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
- شمارهٔ ۳۹ — کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
- شمارهٔ ۳۳ — چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
- شمارهٔ ۳۶ — یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
- شمارهٔ ۳۴ — رقیب یافته در کوی یار بار امشب
- شمارهٔ ۳۵ — کرده روی خود به خون دل خضاب
- شمارهٔ ۴۰ — از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
- شمارهٔ ۴۱ — گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
- شمارهٔ ۴۳ — ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
- شمارهٔ ۴۲ — روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
- شمارهٔ ۴۴ — در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
- شمارهٔ ۴۶ — تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست؟
- شمارهٔ ۴۵ — گویند که در شرع نبی باده حرام است
- شمارهٔ ۴۷ — از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است
- شمارهٔ ۵۴ — مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
- شمارهٔ ۵۳ — ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
- شمارهٔ ۵۵ — دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
- شمارهٔ ۵۰ — بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
- شمارهٔ ۵۲ — به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
- شمارهٔ ۵۱ — چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
- شمارهٔ ۴۹ — چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
- شمارهٔ ۴۸ — در ره عشق اختیار از دست رفت
- شمارهٔ ۶۲ — آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست
- شمارهٔ ۶۳ — مدار امید وفا از دلی که کین دانست
- شمارهٔ ۵۹ — فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
- شمارهٔ ۵۸ — چون خیال او ز جان مهجور نیست
- شمارهٔ ۵۷ — در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
- شمارهٔ ۵۶ — اگر این روزگار و این زمانه است
- شمارهٔ ۶۰ — سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
- شمارهٔ ۶۱ — به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
- شمارهٔ ۶۷ — نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
- شمارهٔ ۶۸ — با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
- شمارهٔ ۶۹ — خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
- شمارهٔ ۷۱ — آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
- شمارهٔ ۶۵ — جز دام توام شکر که جای دگری نیست
- شمارهٔ ۶۶ — تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
- شمارهٔ ۶۴ — مدعی بی تو در بلای من است
- شمارهٔ ۷۰ — گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
- شمارهٔ ۷۸ — داد چو بر زلف سمن سا شکست
- شمارهٔ ۷۳ — بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
- شمارهٔ ۷۴ — زاهل امتحان کس در میان نیست
- شمارهٔ ۷۷ — بر سر رحم آسمان و یار به کین است
- شمارهٔ ۷۶ — چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
- شمارهٔ ۷۲ — تا صحبت یار دلنواز است
- شمارهٔ ۷۹ — با غیر ز می پر است جامت
- شمارهٔ ۷۵ — پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
- شمارهٔ ۸۱ — گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
- شمارهٔ ۸۰ — در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
- شمارهٔ ۸۵ — امشب آن شمع شبافروز به کاشانهٔ کیست
- شمارهٔ ۸۶ — خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
- شمارهٔ ۸۲ — روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست
- شمارهٔ ۸۴ — بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است
- شمارهٔ ۸۷ — درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
- شمارهٔ ۸۳ — یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
- شمارهٔ ۹۳ — آنرا که زهجر دردناک است
- شمارهٔ ۸۸ — جان کیست ندانم که در این شهر برایت
- شمارهٔ ۹۵ — حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
- شمارهٔ ۹۴ — همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت
- شمارهٔ ۸۹ — چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
- شمارهٔ ۹۱ — در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
- شمارهٔ ۹۰ — ز جور یار و گردون دل غمین است
- شمارهٔ ۹۲ — اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
- شمارهٔ ۹۹ — به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
- شمارهٔ ۹۸ — خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
- شمارهٔ ۱۰۰ — آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
- شمارهٔ ۱۰۱ — هر که را در کیش او نهی است راح
- شمارهٔ ۹۶ — آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
- شمارهٔ ۱۰۳ — ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
- شمارهٔ ۱۰۲ — ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
- شمارهٔ ۹۷ — عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
- شمارهٔ ۱۰۶ — عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
- شمارهٔ ۱۰۹ — اگر کام من سال و ماهی برآید
- شمارهٔ ۱۰۵ — فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
- شمارهٔ ۱۰۷ — نگیرد تا دلت در دل دری چند
- شمارهٔ ۱۰۸ — هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
- شمارهٔ ۱۱۰ — با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
- شمارهٔ ۱۰۴ — پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
- شمارهٔ ۱۱۱ — گر یار بحالم نظری داشته باشد
- شمارهٔ ۱۱۲ — میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
- شمارهٔ ۱۱۵ — زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
- شمارهٔ ۱۱۸ — که با آن شاه خوبان شمهای از حال من گوید
- شمارهٔ ۱۱۷ — هر آن خصمی که با من آسمان کرد
- شمارهٔ ۱۱۳ — دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد
- شمارهٔ ۱۱۹ — نیند طالب می عاشقان که خوردستند
- شمارهٔ ۱۱۶ — ساقی بیار باده که ایام دی رسید
- شمارهٔ ۱۱۴ — گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
- شمارهٔ ۱۲۰ — آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
- شمارهٔ ۱۲۷ — سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
- شمارهٔ ۱۲۲ — دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد
- شمارهٔ ۱۲۱ — هر زمان دامن به خون بیگناهی تر کند
- شمارهٔ ۱۲۳ — دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
- شمارهٔ ۱۲۴ — با من فلک هزار جفا هر زمان کند
- شمارهٔ ۱۲۵ — نثارت جان کنم گر زر نباشد
- شمارهٔ ۱۲۶ — چو زلف بر مه رویش نقاب میگردد
- شمارهٔ ۱۳۴ — کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
- شمارهٔ ۱۳۳ — دانی که از کیم می وصلت به جام بود
- شمارهٔ ۱۳۵ — اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
- شمارهٔ ۱۳۱ — هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
- شمارهٔ ۱۳۲ — امیدواری من در جهان وصال تو باشد
- شمارهٔ ۱۲۹ — چون من هر کس که از جان سیر باشد
- شمارهٔ ۱۲۸ — تا زحال دل من دلبر من غافل بود
- شمارهٔ ۱۳۰ — دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
- شمارهٔ ۱۳۸ — بی بند کجا پای دل من بگذارد
- شمارهٔ ۱۳۹ — بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
- شمارهٔ ۱۳۷ — با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
- شمارهٔ ۱۴۱ — لب لعلت چو میل باده کند
- شمارهٔ ۱۴۳ — هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
- شمارهٔ ۱۴۰ — هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
- شمارهٔ ۱۴۲ — از من به حذر یار هوسناک نباشد
- شمارهٔ ۱۳۶ — کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
- شمارهٔ ۱۴۸ — دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
- شمارهٔ ۱۴۷ — ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
- شمارهٔ ۱۴۶ — یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
- شمارهٔ ۱۴۴ — خواهم که کسم با خبر از راز نباشد
- شمارهٔ ۱۴۵ — دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد
- شمارهٔ ۱۵۰ — اگر زین پیش بر دستم دلی بود
- شمارهٔ ۱۴۹ — ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد
- شمارهٔ ۱۵۱ — مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد
- شمارهٔ ۱۵۲ — مرا مشکل گشا تا دل نباشد
- شمارهٔ ۱۵۷ — دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
- شمارهٔ ۱۵۸ — اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
- شمارهٔ ۱۵۶ — نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
- شمارهٔ ۱۵۳ — سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
- شمارهٔ ۱۵۴ — بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
- شمارهٔ ۱۵۹ — عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
- شمارهٔ ۱۵۵ — ز آب چشم ماست کز دنبال محمل میرود؟
- شمارهٔ ۱۶۲ — زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
- شمارهٔ ۱۶۵ — بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
- شمارهٔ ۱۶۰ — اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
- شمارهٔ ۱۶۴ — نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
- شمارهٔ ۱۶۱ — این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
- شمارهٔ ۱۶۳ — خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
- شمارهٔ ۱۶۷ — کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
- شمارهٔ ۱۶۶ — هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
- شمارهٔ ۱۶۹ — خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
- شمارهٔ ۱۷۰ — تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
- شمارهٔ ۱۶۸ — تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
- شمارهٔ ۱۷۱ — آسمان هر ستمی با من می خواره کند
- شمارهٔ ۱۷۲ — اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
- شمارهٔ ۱۷۳ — چندیست فلک را سر بیداد نباشد
- شمارهٔ ۱۷۴ — روزی که از سبو به قدح باده خواستند
- شمارهٔ ۱۷۵ — آن روز که او را غم خونین کفنی بود
- شمارهٔ ۱۷۸ — گلی کز آتش غیرت گلاب میسازد
- شمارهٔ ۱۸۰ — مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
- شمارهٔ ۱۸۲ — از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
- شمارهٔ ۱۷۶ — روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
- شمارهٔ ۱۷۷ — دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
- شمارهٔ ۱۷۹ — جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
- شمارهٔ ۱۸۳ — تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
- شمارهٔ ۱۸۱ — پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
- شمارهٔ ۱۸۸ — دلش از عشق خون به سینه نگر
- شمارهٔ ۱۸۴ — از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
- شمارهٔ ۱۸۵ — آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
- شمارهٔ ۱۸۶ — کشیم بارز کویت به سوی یار دگر
- شمارهٔ ۱۸۷ — بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر
- شمارهٔ ۱۸۹ — مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز
- شمارهٔ ۱۹۰ — از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
- شمارهٔ ۱۹۱ — جدا کرد از منت بخت بد امروز
- شمارهٔ ۱۹۷ — تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
- شمارهٔ ۱۹۸ — آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
- شمارهٔ ۱۹۲ — صباح عید صیام است ساقیا برخیز
- شمارهٔ ۱۹۶ — هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
- شمارهٔ ۱۹۵ — ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
- شمارهٔ ۱۹۹ — چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
- شمارهٔ ۱۹۳ — سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
- شمارهٔ ۱۹۴ — ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
- شمارهٔ ۲۰۵ — نه همین ز شرم در بر نکشیدهام هنوزش
- شمارهٔ ۲۰۱ — خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
- شمارهٔ ۲۰۳ — اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
- شمارهٔ ۲۰۰ — به راهی میکشد عشقم که پیدا نیست پایانش
- شمارهٔ ۲۰۲ — نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
- شمارهٔ ۲۰۴ — گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
- شمارهٔ ۲۰۶ — به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
- شمارهٔ ۲۰۷ — ز چشم غیر پوشیدم جمالش
- شمارهٔ ۲۱۴ — بلبل به چمن چنان کند حظ
- شمارهٔ ۲۰۸ — بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
- شمارهٔ ۲۱۵ — چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
- شمارهٔ ۲۱۰ — روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
- شمارهٔ ۲۰۹ — اگر با غیر خواهم سر گرانش
- شمارهٔ ۲۱۱ — تا نئی از قید جان و تن خلاص
- شمارهٔ ۲۱۳ — بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
- شمارهٔ ۲۱۲ — رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
- شمارهٔ ۲۲۳ — ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستم
- شمارهٔ ۲۱۶ — یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
- شمارهٔ ۲۱۸ — بار در بزم وصال تو شب تار فراق
- شمارهٔ ۲۲۰ — زان گونه در فراق تو نومیدم از وصال
- شمارهٔ ۲۱۹ — خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
- شمارهٔ ۲۲۲ — هر عهد به هر کسی که بستم
- شمارهٔ ۲۲۱ — خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل
- شمارهٔ ۲۱۷ — ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
- شمارهٔ ۲۲۵ — گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم
- شمارهٔ ۲۲۹ — دل صید کمند تست جان هم
- شمارهٔ ۲۳۱ — بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
- شمارهٔ ۲۲۴ — از تغافل یا تو را با خویش مایل میکنم
- شمارهٔ ۲۲۶ — چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم
- شمارهٔ ۲۲۷ — آمد ز درو داد به کف جام شرابم
- شمارهٔ ۲۲۸ — در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
- شمارهٔ ۲۳۰ — خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
- شمارهٔ ۲۳۵ — به کوی می فروش افتاد راهم
- شمارهٔ ۲۳۹ — چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم
- شمارهٔ ۲۳۶ — چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم
- شمارهٔ ۲۳۲ — چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
- شمارهٔ ۲۳۳ — این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!
- شمارهٔ ۲۳۴ — خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
- شمارهٔ ۲۳۷ — از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
- شمارهٔ ۲۳۸ — روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
- شمارهٔ ۲۴۵ — چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توام
- شمارهٔ ۲۴۳ — پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
- شمارهٔ ۲۴۴ — کجا اندیشه از چشم بد ایام میکردم؟
- شمارهٔ ۲۴۰ — دل که پیش دوست گوید خون شدم
- شمارهٔ ۲۴۲ — در هجر تو پروای دل زار ندارم
- شمارهٔ ۲۴۷ — کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
- شمارهٔ ۲۴۶ — نیم جانی بود تا جا بود در میخانهام
- شمارهٔ ۲۴۱ — به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
- شمارهٔ ۲۵۴ — عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
- شمارهٔ ۲۴۸ — گله تا حشر اگر زیار کنم
- شمارهٔ ۲۵۰ — باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمدهام
- شمارهٔ ۲۴۹ — مپندار نا شادی یار دارم
- شمارهٔ ۲۵۳ — گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
- شمارهٔ ۲۵۱ — هرگز نیافت کس اثری در ترانهام
- شمارهٔ ۲۵۲ — گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
- شمارهٔ ۲۵۵ — به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمیبینم
- شمارهٔ ۲۵۹ — کشم ار جور از او باز وفا میخواهم
- شمارهٔ ۲۵۸ — چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
- شمارهٔ ۲۶۱ — چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
- شمارهٔ ۲۵۶ — چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
- شمارهٔ ۲۶۲ — با خیالت به مراد دل خود در سخنم
- شمارهٔ ۲۶۰ — جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
- شمارهٔ ۲۵۷ — پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
- شمارهٔ ۲۶۳ — تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
- شمارهٔ ۲۶۹ — دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
- شمارهٔ ۲۶۸ — امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
- شمارهٔ ۲۶۵ — به روی غیر چو نگذاریم که در بندم
- شمارهٔ ۲۷۰ — از دست دادخواه اگر این است آه من
- شمارهٔ ۲۶۴ — گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
- شمارهٔ ۲۷۱ — کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
- شمارهٔ ۲۶۶ — در خیال تو به افتاده است دل از بادهام
- شمارهٔ ۲۶۷ — پنهان ز مدعی به کناری گرفتهایم
- شمارهٔ ۲۷۶ — آه که آخر نماند ای بت دمساز من
- شمارهٔ ۲۷۸ — مدعی را کرد یار خویشتن
- شمارهٔ ۲۷۴ — نرسد تیر تو بر پیکر من
- شمارهٔ ۲۷۵ — گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
- شمارهٔ ۲۷۷ — با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
- شمارهٔ ۲۷۲ — چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
- شمارهٔ ۲۷۳ — رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
- شمارهٔ ۲۷۹ — همین تا از نگاهی بیقرارم میتوان کردن
- شمارهٔ ۲۸۰ — به زلف او همه دلهای دل فگاران بین
- شمارهٔ ۲۸۳ — چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
- شمارهٔ ۲۸۲ — کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
- شمارهٔ ۲۸۱ — ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن
- شمارهٔ ۲۸۷ — غافل است آن که از دلم دل او
- شمارهٔ ۲۸۶ — مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
- شمارهٔ ۲۸۴ — بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
- شمارهٔ ۲۸۵ — از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
- شمارهٔ ۲۹۵ — یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
- شمارهٔ ۲۸۹ — شبهای هجر خواب به چشم پر آب کو؟
- شمارهٔ ۲۹۰ — گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟
- شمارهٔ ۲۹۲ — کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه
- شمارهٔ ۲۹۳ — دردا که وفا در این زمانه
- شمارهٔ ۲۹۴ — به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
- شمارهٔ ۲۹۱ — در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده
- شمارهٔ ۲۸۸ — هر که کند منع من از روی تو
- شمارهٔ ۲۹۸ — از او به یاری بختم امید غمخواری
- شمارهٔ ۲۹۹ — غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
- شمارهٔ ۳۰۱ — آن کز دل خود ندیده باشی
- شمارهٔ ۳۰۲ — با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
- شمارهٔ ۲۹۷ — ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
- شمارهٔ ۳۰۳ — یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
- شمارهٔ ۲۹۶ — نمیدانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
- شمارهٔ ۳۰۰ — ای صافتر تو را ز هر آئینه سینهای
- شمارهٔ ۳۰۵ — که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
- شمارهٔ ۳۰۶ — هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
- شمارهٔ ۳۰۴ — کس ای نا مهربان یاران جانی
- شمارهٔ ۳۱۱ — سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
- شمارهٔ ۳۰۸ — مکن تکیه زنهار تا میتوانی
- شمارهٔ ۳۰۷ — خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
- شمارهٔ ۳۰۹ — جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
- شمارهٔ ۳۱۰ — از جور او مگر شب هجران شکایتی
- شمارهٔ ۳۱۴ — ای در درون سینه ز مهرت دفینهای
- شمارهٔ ۳۱۵ — ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی
- شمارهٔ ۳۱۲ — یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
- شمارهٔ ۳۱۳ — خطش مشک تری لعلش نباتی