نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد

اگر صد بار گوید باز میخواهد ز سر گیرد

ستاده بر سر من تا کند با خاک یکسانم

گمانم اینکه می خواهد مرا از خاک بر گیرد

تو اندک خوی پیران پیشه کن من شیوه ی طفلان

و گرنه صحبت پیر و جوان مشکل که درگیرد

پس از عمری که یابم راه حرف و رخصت دیدن

فغان راه تکلم اشک پیش چشم تر گیرد

بامیدی که شاید سازد از مرگم خبر دارش

زقاصد گاهی آن بی مهر از احوالم خبر گیرد

نسازد بار دیگر چون زبیدادش نیندیشم

گر آن بیداد گر هر روز صد یار دگر گیرد

بر آور از درون پرده حسن پرده پیمایی

همانا خواهد از راز درون‌ها پرده برگیرد

کشی دامان بیداد از (سحاب) و آه از روزی

که پیش داد گرد امانت ای بیدادگر گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درد و دل از عشق و معشوق خود می‌پردازد. او می‌گوید که حتی اگر بارها از معشوق خبری بگیرد، باز هم دلش به حال او می‌تپد. شاعر نگران است که معشوقش قصد دارد او را نابود کند، اما در عین حال امید دارد که از مرگش باخبر شود. او به یاد می‌آورد که ممکن است برای فهمیدن حال معشوقش، باید سال‌ها صبر کند و در این راه اشک و درد را تجربه کند. همچنین اشاره می‌کند که در صورت بی‌احساسی معشوق، به راحتی می‌تواند کسان دیگری را به جای او بپذیرد. در نهایت، شاعر خواستار آن است که رازهای درونش فاش نشود و از بی‌عدالتی‌ها دوری کند.