نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد

اگر کند به فدای تو جای آن دارد

کند تلافی بد عهدی گل آن مرغی

که هر دو روز به گلزاری آشیان دارد

ندارد آرزوی آب زندگی در دل

کسی که راه بر آن خاک آستان دارد

گرفت جان عوض بوسه و نداد افغان

که هر معامله ی با بتان زیان دارد

خطش دمیده ز عارض چه سبزه های لطیف

که باغ حسن تو در موسم خزان دارد

هزار جان طلبد در بهای بوسه ز من

بلی متاع چنین قیمتی چنان دارد

شهی که دادرس دادخواه نیست (سحاب)

نشانش این که به درگاه پاسبان دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و فداکاری اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که هر انسانی که با جانش به عشق کسی فداکاری کند، ارزشمند است. او به وفاداری و امید در عشق، و همچنین به یأس و ناامیدی از زندگی بدون عشق اشاره می‌کند. شاعر از بوسه به عنوان معامله‌ای گرانبها یاد می‌کند و می‌گوید که جانش را برای آن می‌طلبد. در انتها، به عدم وجود عدالت در عالم عشق و بی‌پاسخ بودن درخواست‌های عاشقان نیز اشاره شده است. به طور کلی، این شعر عمیقاً به عشق، فداکاری و بهای انسانی در دنیای وت حاکمیت احساسات پرداخته است.