شمارهٔ ۱۸۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
آه که مهر مرا با تو یقین کرده اند
داغ غلامیش را من بدل خویش جا
داده ام و خسروان زیب جبین کرده اند
رخ زمی سرخ کن سرخ بر غم سپهر
خاصه که از سبزه سبز روی زمین کرده اند
برهمنان گشته اند گرنه از این بت خجل
از چه بتانرا چنین گوشه نشین کرده اند
مملکت حسن را چون تو نیامد شهی
گرچه بس این مملکت زیر نگین کرده اند
از دل و دین کسی نیست نشانی زبس
زلف و رخت خلق را بیدل و دین کرده اند
سنبل پر چین او هر دو زغیرت (سحاب)
خون بدل آهوی چین کرده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غم ناشی از جدایی است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از داغی که عشق او در دلش ایجاد کرده سخن میگوید. او به زیبایی معشوق و تأثیرش بر دیگران پرداخته و بیان میکند که هیچکس در این دنیا به زیبایی او نمیرسد. شاعر از وضعیتی صحبت میکند که دیگران به خاطر زیبایی معشوق از خود بیخبر شدهاند و در انتها به تشبیه موی معشوق به سنبل و تأثیر آن بر دل عاشقان اشاره میکند. در کل، این شعر جدایی، عشق و زیبایی را بهخوبی به تصویر میکشد.