نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کشیم بارز کویت به سوی یار دگر

بر تو یابد اگر غیر بار بار دگر

من از جفای تو در کار جان سپردن و تو

هنوز بهر هلاکم به فکر کار دگر

امید من ز تو امشب روا نشد گویا

بود به راه تو چشم امیدوار دگر

اجل رسیده و وصل تو باز می طلبم

من انتظار تو دارم تو انتظار دگر

به بزم وصل شبی بارده مرازان پیش

که نخل حسن تو آرد به بار بار دگر

چنین سیه نکنی روز من اگر دانی

که داری از پی امروز روزگار دگر

(سحاب) را به سگانش چه نسبت است کزو

بقدر خود طلبد هر کس اعتبار دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درد فراق یار سخن می‌گوید. او به شدت از جفای محبوب رنج می‌برد و احساس می‌کند که همواره در انتظار وصال اوست، در حالی که محبوب به کارهای دیگری مشغول است. شاعر امیدوار است که امشب به وصال یار برسد، اما متوجه می‌شود که این امید برآورده نخواهد شد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که روزگار و زندگی‌اش سرشار از غم و تنگدستی است و در حکم مقایسه، به سحاب و سگانش اشاره می‌کند که هر کس به اندازهٔ خود اعتبار و منزلت می‌طلبد.