شمارهٔ ۱۸۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
با بیقرار دیگر دادم قرار دیگر
خطش دمید و رفتم از گلستان کویش
چون این خزان ندارد از پی بهار دیگر
گر باز روزگارم خواهد که تیره سازد
کو فرق دارد امروز با روزگار دیگر
آنکس که بود زین پیش در ششدرغم تو
گو با حریف دیگر بازد قمار دیگر
آنکس که روی او بود از او بخون نگارین
اکنون بدل نگارد مهر نگار دیگر
او در خیال کآرد بار دگر بدامم
من شاد از اینکه در دام دارم شکار دیگر
خواهد برد دگر بار چون پیش کارم از کار
غافل که من گرفتم در پیش کار دیگر
چشمی که بود روشن دایم ز خاک راهی
اکنون (سحاب) باز است در رهگذار دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دلبستگی و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر با حسرت به یاد روزهای گذشته میافتد و احساس میکند که دیگر مانند گذشته نمیتواند خوشبخت باشد. او اشاره میکند که تغییراتی در زندگیاش رخ داده و در حالیکه به یاد معشوق و لحظات مشترک میافتد، میداند که حالا او در کنار کسی دیگر است. این متن به بیان احساساتی چون غم، افسوس و نوستالژی نسبت به عشق و بار دیگر، اشاره دارد. شاعر از حسرتبار بودن روزگار و بازگشت به روزهای گذشته سخن میگوید، و همینطور میفهمد که نمیتواند به همان خوشحالیهای گذشته برگردد.