نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کویش ای رقیب همین درد بس مرا

کز چون تو نا کسی نکند فرق کس مرا

نه جور خاری و نه جفای گلی دریغ

زآسایشی که بود به کنج قفس مرا

با پاکدامنان هوس الفتیش نیست

آن به که باز داند از اهل هوس مرا

نزدیک گشته محمل آن ماه نو سفر

کز دل رسد به گوش صدای جرس مرا

آن نور دیده رفت و فراقش زدیده برد

نوری که بود از رخ او منقبس مرا

چون دسترس به دامن او نیست ای اجل

بر دامن تو کاش بود دسترس مرا

گر سوز ناله ام بود این بهر آشیان

گیرم که جمع گشت یکی مشت خس مرا

در کنج فقر ترک هوس کرده و کنون

باشد نه بیم دزدونه خوف عسس مرا

گوید ببال از اینکه به جولانگه (سحاب)

آلوده شد به خاک تو نعل فرس مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق شاعر را از درد و فراق بیان می‌کند. شاعر از رقیبی صحبت می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند مانند او به او آسیب بزند. او به تسلیم شدن در برابر عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که برایش بهتر است دور از هوس باشد. شاعر به یاد معشوقی است که دیگر در دسترس نیست و فراق او به شدت بر دلش سنگینی می‌کند. او در فقر و تنگ‌دستی با یاد معشوق زندگی می‌کند و به دلتنگی‌های خود در این حالت اشاره دارد. در نهایت، او به زندگی و مرگ می‌اندیشد و در yearning برای وصال معشوق دچار تناقضات درونی شده است.