نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما

زلف او صد عقدهٔ دیگر زند در کار ما

نسبتی دارند با هم التفاتی دور نیست

نرگس بیمار او را با دل بیمار ما

تا فلک جاری نکرد از دیده ام سیلاب اشک

لحظه ای ایمن نبود از آه آتشبار ما

کاش بخت خفته بیداری بیاموزد ز چشم

یا ز بخت خفته خواب این دیدهٔ بیدار ما

ما نه از روی ریا، از بهر طاعت بسته ایم

طعنه‌ها بر سبحهٔ زاهد زند زنار ما

گر کند از گریه منع ما ولی از رحم نیست

ز اشک خونین هم بخواهد رنگ بر رخسار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و بی‌توجهی معشوق اشاره می‌کند که هیچ‌گونه کمکی به حل مشکلاتش نکرده است. زلف معشوق، همچنان که مشکلات را برای او ایجاد کرده، رنج های دیگری نیز به بار آورده است. شاعر به رابطه‌ای دردناک اشاره می‌کند که بهعصری دور برمی‌گردد و گل نرگس بیمار معشوق به قلب بیمار شاعر پیوند دارد. او از بی‌وقفه بودن گریه‌اش و عدم آرامش ناشی از آن شکایت می‌کند و آرزو دارد که بختش بیدار شود. در انتها، شاعر تأکید می‌کند که طاعتی که انجام می‌دهد، به خاطر ریا نیست و اگرچه ممکن است از گریه‌اش منع شود، اما این منع به‌خاطر رحم و محبت نیست. اشک‌های تیره‌اش همچنان باعث جذابیت و رنگین شدن چهره‌اش می‌شود.