شمارهٔ ۱۹۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
دل برده ای ز دست و کنی قصد جان هنوز
از سنگ پاسبان دگر پیکر تو ریش
سنگ جفا تو را به کف پاسبان هنوز
دل در فغان ز دست ستم پیشه ای چو خود
هر لحظه خلقی از ستمت در فغان هنوز
آن دشمنی که با تو تواند نمی کند
آگه نئی زحال و دل دوستان هنوز
در زیر بار عشق مرو همچو من که نیست
دوش تو را تحمل بار گران هنوز
با آنکه همچون من شده راز دل تو فاش
دل میبری زکف به نگاه نهان هنوز
زآه (سحاب) ای بت نامهربان به تو
او مهربان شده است و تو نامهربان هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردناک یک عاشق میپردازد که هنوز درگیر عشق خود است. او از مهربانی دل محبوب میگوید و اینکه با وجود درد و suffering، دلش را به دست محبوب سپرده است. شاعر به سنگدلی و بیرحمی محبوب اشاره میکند و از فریاد و ناله دل خود و دیگران در اثر ستمی که از محبوب میکشند، سخن میگوید. او بر این باور است که دیگران نمیتوانند احساسات عاشقانهٔ او را درک کنند و به دیگران هشدار میدهد که بار عشق را تحمل نکنند. در پایان، از درد و نامهربانی محبوب شکایت میکند و از تبدیل شدن به فردی مهربان صحبت میکند که هنوز در کشمکش با احساساتش است.