شمارهٔ ۱۹۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جدا کرد از منت بخت بد امروز
که تا گردد به کامش بخت فیروز
جهان خود جای آن جان جهان است
چه سان از دل کشم آه جهان سوز؟
یکی را زین دو بیرون خواهم از تن
غم جانکاه یا جان غم اندوز
کند قتل منش تعلیم و غافل
که نیکی می کند با من بد آموز
به ناکامی چو باید رفت روزی
زکوی او چه فردا و چه امروز
دل ریش مرا مرهم چه حاجت
مرا بس مرهم دل تیر دلدوز
شب من چون سیه باشد چه حاصل
که روی تست ماه عالم افروز
یک امروزم (سحاب) از وصل ماهی
به فیروزی گذشت از بخت فیروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از بدشانسی خود شکایت کرده و امید دارد که بختش بهتر شود. او دنیای خود را با جانش مرتبط میداند و از درد و جراحتهای قلبی خود سخن میگوید. میان گزینههای غم و خوشی، انتخابی دارد که هرکدام پیامدهای خاص خود را دارند. شاعر بیان میکند که نیکی دیگران نسبت به او ممکن است به ضررش تمام شود و به بیحالی و ناکامی اشاره میکند. او احساس میکند که حتی در شبهای تاریکی که میگذراند، یاد محبوبش روشناییبخش است و در نهایت امید به روزهای بهتر و بهبودی دارد.