نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش

گلستانی‌ست که گل می‌دمد از هر خارش

قیمت یگ نگهش را به دو عالم بستند

آه از آنان که شکستند چنین بازارش

ترسم این خواب گرانی که بود بخت مرا

عاقبت ناله ی من هم نکند بیدارش

آب و رنگش ز سرشک غم و خون جگر است

هر گل فصل که سر میزند از گلزارش

وه که هر دم طمع عقده گشایی دارد

دل از آن زلف که صد عقده بود در کارش

از شرف بر سر خورشید بود سایه فکن

بر سر هر که بود سایه ای از دیوارش

بوی جان میدهد آن زلف مگر سوده (سحاب)

به غبار در دارای فلک دربارش

جم نشان فتحعلی شه که به حکمش گردون

اختران فلک از ثابت و از سیارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک محبوب می‌پردازد که با چشمانش مانند گلی خونبار در دل هر بیننده‌ای تأثیر می‌گذارد. او اشاره می‌کند که قیمت یک نگاه از محبوبش به اندازه دو عالم است و از افرادی که این زیبایی را نادیده گرفته‌اند شکایت می‌کند. شاعر نگران است که ممکن است خواب خوبی که به او رسیده، حقیقتی نباشد و در نهایت او را بیدار نکند. او به توصیف زیبایی‌های محبوبش، از جمله زلف‌هایش که به پیچیدگی و ظرافت تشبیه می‌کند، می‌پردازد و در نهایت به جلال و مقام پادشاهی اشاره می‌کند که به سبب قدرتش، ستارگان آسمان را تحت تأثیر قرار داده است.