شمارهٔ ۱۹۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صباح عید صیام است ساقیا برخیز
که مدتی به بطالت گذشت عمر عزیز
شکست رونق زهد آنچنان که زاهد هم
پی فریب ندارد به سجه دست آویز
گمان مبر که به شرع اهتمام روزه بود
به غایتی که هم از باده کس کند پرهیز
چه غم دمیدت اگر خط که حسن نقصی از آن
در این زمانه نیاید به چشم اهل تمیز
شد آفتاب رخت تا نهان زدیده او
(سحاب) را چو سحاب است چشم گوهر ریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آغاز عید صیام (ماه رمضان) صحبت میکند و از ساقی میخواهد که برخیزد، زیرا وقت زیادی به بطالت گذشته است. او به زاهدان اشاره میکند که زهد و ورع آنها نیز رو به افول رفته و دیگر به فریبها اعتنا نمیکنند. شاعر تأکید میکند که نباید گمان کرد روزهداری تنها در پرهیز از باده است. او در نهایت به زیبایی و درخشش زندگی اشاره میکند و به این نکته میرسد که زیباییهای واقعی در این دنیا قابل رؤیت نیستند.