نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز چشم غیر پوشیدم جمالش

نمیدانم چه سازم با خیالش

به کویش زندگی چندان حرام است

که خونم غیر اگر ریزد حلالش

نویسم نامه و مرغی نبینم

که بتوان بست این آتش به بالش

دلم از همنشینت رشکها داشت

کنون از رحم می سوزد به حالش

به گلشن چون پسندم نو گلی را

کز آب دیده پروردم نهالش

سپند از خال او دارد بر آتش

چه غم از آفت عین الکمالش

چه سود از چشمه ی حیوان که هرگز

نصیب تشنه ای نبود زلالش

(سحابا) طی شد ایامی که می بود

زمن در بزم اغیار انفعالش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی محبوب خود صحبت می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند خود را از خیال او رها کند. او بیان می‌کند که عشقش به محبوب چنان عمیق و دردناک است که حتی جانش را فدای او می‌کند. شاعر از نامه‌نویسی و عدم توانایی در خاموش کردن آتش عشقش صحبت می‌کند، و به احساس حسادت و درد ناشی از دوری از محبوب اشاره می‌کند. او به گلستانی که پر از گل‌های تازه است، فکر می‌کند و می‌گوید که غم عشق او را به سوز می‌آورد. در نهایت، به یاد روزهایی می‌افتد که در کنار محبوب بوده و اکنون به دوری‌اش دچار مشکلاتی است.