نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش

که گر حاصل نشد کام من او حاصل شود کامش

زند هر سنگ بهر راندنم بر بال و پر گردد

برای ماندنم عذری دگر در گوشهٔ بامش

نقاب زلف مشکین هر که بیند بر رخش داند

که روز عاشقان یکسان بود هم صبح و هم شامش

دلا نومید باش از وصل او کز کوی او قاصد

چنین کآهسته می‌آید توان دانست پیغامش

به کار خود در آغاز غمش درماندم و کاری

که آغازش چنین باشد چه خواهد بود انجامش

همین دانم که دارم سال‌ها عشق پری‌رویی

ولی نگذاردم غیرت که پرسم از کسی نامش

(سحاب) از آتش شوق وصالش سوخته است اما

همان بیرون نرفته است از دل این اندیشهٔ خامش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ناکامی و حسرتش در عشق اشاره می‌کند. او از دیدن محبوبش غمگین است چون می‌داند که توانایی رسیدن به آرزوهایش را ندارد. هر چقدر که سعی کند، هنوز در دلش شوق و آتش عشق باقی مانده است. او به سرنوشت عشقش فکر می‌کند و می‌داند که اگر اینگونه ادامه دهد، عاقبت خوبی نخواهد داشت. وی در نهایت به ناامیدی از وصال معشوق می‌رسد و تصمیم می‌گیرد که از کسی درباره محبوبش نپرسم تا غیرتش حفظ شود. عشق او سال‌ها ادامه داشته اما همچنان در دلش باقی مانده است.