نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بس آنجا رفته بر خاک آرزویش

سراسر آرزو شد خاک کویش

اگر نشناسمش چندان عجب نیست

ز بس کم دیده ام از شرم رویش

بدلها جای او شد از چه هر دم

به هر دل آتشی افگنده خویش

ز درد رشک تا آسوده باشم

نباید کرد هرگز جستجویش

زرنگ و بوی خود گل پیش بلبل

کند شرم از گل خوش رنگ و بویش

زبار یکی آن موی میان بین

چسان در پیچ و تاب افتاده مویش

(سحاب) این درد را در دل دهد جای

گر آب بحر گنجد در سبویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و آرزوی شاعر برای معشوقش است. او به شدت به یاد معشوق و زیبایی‌های او افتاده و می‌گوید که آرزوهایش به خاک کوی او تبدیل شده‌اند. شاعر احساس می‌کند که به دلیل کم دیدن معشوق، او را خوب نمی‌شناسد و هر روز در دلش آتشی از عشق او شعله‌ور است. همچنین، او با درد حسادت می‌جنگد و می‌گوید که نباید هرگز به دنبال معشوق بگردد، زیرا عشق او مانند گل زیبا و خوشبو است که بلبل نسبت به آن شرمگین می‌شود. شاعر وجود معشوق را در دلتنگی و غم‌هایش احساس می‌کند، و به زیبایی و جذابیت او اشاره دارد.