شمارهٔ ۲۱۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
به نگاهی شود این دیده الهی قانع
باعث دوری من شد طمع وصل مدام
کاش میبود از اول به نگاهی قانع
شد خراب از غم او هر دلی آری نشود
خود به ویرانی یک خانه سپاهی قانع
روز و شب بود نگاهم به تو و بی تو کنون
به نگاهی شده ام گاه به گاهی قانع
من هم آزرده نگردم ز دل آزاری تو
گر به آزار گدائی شده شاهی قانع
من که می بود نگاهم به رخت بیگه و گاه
به نگاهی شده ام گاه بگاهی قانع
همه کس چیده ز باغ تو گل وصل و (سحاب)
شده از باغ وصالت به گیاهی قانع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات خود در مورد عشق و وصال میپردازد. او از دوری و آرزوی وصال میگوید و به این نکته اشاره میکند که نگاه قانعکننده به معشوقش میتواند او را آرام کند. از طرفی، او به ویرانی دلها بر اثر عشق اشاره دارد و بیان میکند که به رغم رنجهایی که میکشد، همچنان با تمام وجود به معشوقش فکر میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در زندگیاش تنها به نگاهی قانع شده و برای آرامش خود به همین بسنده میکند.