شمارهٔ ۲۴۶ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیم جانی بود تا جا بود در میخانهام
پر نشد پیمانه تا خالی نشد پیمانهام
از دل دیوانهام دیوانهتر دانی که کیست؟
من که دایم در علاج این دل دیوانهام
آورد هر چند خواب افسانه اما نایدت
هرگز اندر دیده خواب ار بشنوی افسانهام
از فریب خال او در دام زلفش دل فتاد
مبتلای دام او دل گشت از این دانهام
با تو گر در گلخنم چون عندلیبم در چمن
بیتو گر در گلشنم چون جغد در ویرانهام
از جنون عشق تا کی منعم ای فرزانگان
این جنون خوشتر بود از عقل هر فرزانهام
یک نگاه آشنای چشم مست او (سحاب)
این چنین بیگانه کرد از خویش و از بیگانهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است که شاعر در میخانه و در دل خود تجربه میکند. او به دیوانگی ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که هرچند خوابها و خیالها او را به آرامش نمیرسانند، اما همچنان به این احساسات مبتلاست. شاعر از زیبایی معشوق و فریب آن یاد میکند و میگوید که در زندگی با معشوقش شاد است، اما بدون او احساس تنهایی و ویرانی دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که جنون عشق برایش ارزشمندتر از عقل است و تأثیر نگاه معشوق بر او را عمیقاً احساس میکند. در کل، شعر به موضوع عشق، دیوانگی و تأثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد.