شمارهٔ ۲۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
منتی در دل نهاد این مرگ مستعجل مرا
بارها دل بر وفای خوبرویان بسته ام
باز می خواهم که داند هر کسی عاقل مرا
نفگند از دور هرگز ناوکی بر سینه ام
تا بماند یادگار شست او در دل مرا
ز آب چشم خویش می بستم ره این کاروان
گردو گامی ضعف بگذارد پی محمل مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر حسرت و اندوه شاعر به خاطر عدم دیدار معشوقهاش است. شاعر در دل خود حسرتی عمیق دارد و مرگ را به عنوان مانعی بر سر راه عشق میداند. او بارها تلاش کرده تا به وفاداری و زیبایی معشوقش ایمان بیاورد، اما همچنان هر کسی باید حال او را درک کند. همچنین، شاعر از زخمهای درونیاش میگوید که یاد معشوقش را در دل نگاه داشته و اشکهایش همچون آب، او را به یاد آن لحظات میآورد.