شمارهٔ ۲۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
به که با خویش گذارم دل نافرمان را
شاد از اینم که به او زخم دگر تا نزند
نتواند که بر آرد ز دلم پیکان را
من از این دست که دارم به گریبان پیداست
که جفا جوی کشیده است زمن دامان را
خلقی از فتنه ی چشمش به شکایت بودند
گر نیاموخته بود این نگه پنهان را
در ره عشق دلا لحظه ای آسوده مباش
گو کسی طی نکند این ره بی پایان را
بوسه ای می دهد اما به بها می طلبد
ز (سحاب) آنچه در اول نگهش داد آن را
جور از حد مبر از ناله ام آسوده مدار
گوش دربان شهنشاه قدر دربان را
شه نشان فتحعلی شاه که از رفعت کرد
اولین پله به ایوان نهمین ایوان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنجی که ناشی از عشق است، میپردازد. شاعر از فرمان دل و جنگ درونی با احساسات خود صحبت میکند و بیان میکند که نمیخواهد به دل نافرمانش اجازه دهد که جانش را تسخیر کند. او از زخمهایی که عشق به او زده، ناراحت نیست و میتواند از آنها بگذرد. شاعر همچنین به غم و رنجی که از نگاه معشوق به او رسیده، اشاره میکند و بر این نکته تأکید مینماید که عشق راهی پر پیچ و خم است و نیاز به صبر و استقامت دارد. در نهایت، شعری که به نوعی به اوج اجتماعی و سیاسی نیز اشاره میکند، نام شهردار در آن مطرح میشود، که میتواند نشاندهنده اوج عشق یا قدرت باشد.