نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم

تا به کوی توام از باغ جنان بیزارم

ای که گفتی به چه کاری نگذشته است هنوز

در غمت کار من از کار ولی در کارم

هم علاج من بیمار تواند گرچه

چشم بیمار تو کرده است چنین بیمارم

شادمان هر شبی از کوچه ی او می آیم

تا ندانند که نبود به حریمش بارم

شد دل آزار تر از زاری بی حاصل دل

ای دل زار زافغان تو در آزارم

ساغر باده چو گردید لبالب نگذاشت

لب بی توبه شود فارغ از استغفارم

می توانم نکنم در غم او ناله (سحاب)

خاصه با درد کم و حوصله بسیارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. شاعر در باغ سر کوی محبوبش احساس بی‌تابی و خاراییش می‌کند، به رغم زیبایی‌های باغ جنان. او از اینکه در غم محبوبش غرق است، اظهار می‌کند و می‌گوید که دلش از زاری و ناله در آزار است. عشق او همچون ساغر پرباد، او را پریشان کرده و نتوانسته است از یاد محبوب غافل شود. در انتها، شاعر به امید و حوصله‌اش در تحمل درد اشاره می‌کند.