شمارهٔ ۲۵۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز نیافت کس اثری در ترانهام
جز اینکه سوخت خار و خس آشیانهام
نبود زبان که آگهت از سوز دل کنم
این شعله بین که میکشد از دل زبانهام
یک ره چو بوسم آن لب شیرین که نیست خوش
با عمر جاودانه غم جاودانهام
هر شامگه روم ز پیشی تا در سرای
شاید شبی ز لطف بخواند به خانهام
گویم به هرکسی که رسم شرح حال خویش
باشد یکی به پیش تو گوید فسانهام
کرد آگهم زمانه ز جور بتان (سحاب)
تا شکوه هر زمان نبود از زمانهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و غم عمیق خود را بیان میکند. او میگوید که هیچ کس در ترانهاش تأثیری نداشته و تنها آثار سوختن دلش را میبیند. شاعر نمیتواند دلش را بفشارد و از شعلههای درونش بگوید. او آرزو دارد لحظهای لب شیرین کسی را ببوسد، اما میداند که این آرزو هم به دردش نمیخورد. هر شب به خانهاش میرود و امید دارد که شبی کسی از لطفش او را بخواند. او به دیگران میگوید که داستان او را برای کسی تعریف کنند، اما زمانه به او آگاهی داده است که زیباییها و شادیها در زندگیاش کم است و از سختیهای زندگی گله میکند.