شمارهٔ ۲۵۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
خویش را خرسند از این فکر باطل داشتم
بی سبب در زیر تیغ ای جان ناقابل نبود
هر قدر شرمندگی از روی قاتل داشتم
مانده از سرو روانی پای من در گل چه باک
گر چو قمری مهر سر و پای در گل داشتم
تا ندانستم زبان را محرم اسرار دل
کس نبود آگاه از رازی که در دل داشتم
بی خبر بودم ز زهر رشک غیر از تلخیئی
در مذاق از هجر آن شیرین شمایل داشتم
با می صافی کنون بر صفحهٔ دل بین (سحاب)
زنگ اندوهی که در میخانه زایل داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساس ناامیدی و تلخی عشق اشاره میکند. او سالها به وفا و مهر دل بسته بود، اما این آرزوها بیپایه و باطل به نظر میرسید. علیرغم شرمندگی از کسی که به او آسیب رسانده، شاعر از جان خود چندان ناراحت نیست. او درگیر غم و اندوه است و رازهای دلش را تنها در دل خود نگهداشته، بدون اینکه کسی از آنها خبر داشته باشد. در نهایت، او به تلخی و زهر عشق ناکام خود اشاره میکند و از نمادهایی چون می و سحاب برای بیان احساساتش استفاده میکند.