نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم

بین چه‌ها می‌کشم از یار و چه‌ها می‌خواهم

از خدا بر کف او تیغ جفا می‌خواهم

راحت خلق خدا را ز خدا می‌خواهم

بس که خواهم که به آمیزش کس خو نکنی

خویش را هم ز تو پیوسته جدا می‌خواهم

گرچه بیداد بتان کشت مرا لیک ای دل

داد خود را ز تو در روز جزا می‌خواهم

بس دگرباره مرا شوق گرفتاری توست

خویشتن را ز کمند تو رها می‌خواهم

ساده خواهم لبت از سبزهٔ خط آری دور

خضری را ز لب آب بقا می‌خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق خود می‌خواهد که رغم همه زحماتی که از او کشیده، باز هم وفا و محبتش را طلب کند. او به خداوند دعا می‌کند تا به او آرامش دهد و از زحماتی که به واسطه‌ی عشقش متحمل شده، رهایی یابد. شاعر به شدت خواهان نزدیکی و تعامل با معشوق است و در عین حال از جدایی خود از او رنج می‌برد. در نهایت، او می‌خواهد که معشوقش را در زیبایی و ظرافت بیابد و از عشقش رها نشود.