نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم

در رهگذرش جا ز پی داد گرفتم

خواهم که به دام آورم از سادگی او را

آنگه به فریبی که از و یاد گرفتم

چون میل تو را دید به امداد تو آمد

بر قتل رقیب آنکه به امداد گرفتم

از شوق شد از بال و پرم قوت پرواز

هر گه که ره خانه ی صیاد گرفتم

نگرفت به من پیر خرابات اگر چه

چندی زجهالت ره زهاد گرفتم

حسنی نه بقدری که فراموش نگردد

هر نکته که در عشق بتان یاد گرفتم

ویران چو (سحابش) کند از اشک دگر بار

کاشانه ی او را دگر آباد گرفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و پیچیده‌اش نسبت به عشق و معشوق سخن می‌گوید. او به دنبال فریاد زدن و ابراز احساساتش است، ولی در عین حال در تلاش است تا معشوق را به دام بیندازد و دلش را به دست آورد. شاعر می‌گوید که به خاطر شوق و عشق، قدرتمندتر شده و پرواز می‌کند و به همراهی با معشوق‌اش اشتیاق دارد. همچنین، به یادگیری‌ها و تجربیاتش در عشق اشاره می‌کند، و نهایتاً از ویرانی و اشک‌هایی که معشوقش بر دلش می‌نشاند، صحبت می‌کند و آرزو دارد که دوباره عشق را در زندگی‌اش آباد کند. این شعر به بیان پیچیدگی‌های عشق و احساسات شاعرانه می‌پردازد.