نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایم

آن زلف بی‌قرار و قراری گرفته‌ایم

در زلفش از رقیب نهان کرده‌ایم رخ

برقع به روز از شب تاری گرفته‌ایم

دانی بتان چه روز بدانند قدر ما؟

روزی که هر یکی پی کاری گرفته‌ایم

صافیم همچو آیینه با او ولی خطش

تا سر زد از عذار غباری گرفته‌ایم

نقد دلی و جانی ازین پیش داشتیم

بوسی ز لعل او دو سه باری گرفته‌ایم

مایل به شادی دل غمناک نیستیم

از بس که خو به ناله و زاری گرفته‌ایم

آورده‌ایم دلبر دیگر از او به دست

یاری دگر به یاریِ یاری گرفته‌ایم

با خود غزال دیگر از او کرده ایم رام

از دام او (سحاب) شکاری گرفته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود صحبت می‌کند و به زیبایی و رازآلودگی محبوبش اشاره دارد. او احساسات و غم‌هایش را بیان می‌کند و به این نکته می‌پردازد که با وجود محبت خود، هنوز هم در دل جایی برای رنج و درد دارد. شاعر به مقایسه زیبایی محبوب و رقیب می‌پردازد و می‌گوید که هرچند عاشق است، نمی‌تواند کاملاً از غم‌ها فرار کند. در نهایت، او به وجود یک معشوق دیگر نیز اشاره می‌کند که به نوعی می‌تواند جایگزین دردهایش شود، اما هنوز هم دلتنگی و عشق اولی در دلش باقی مانده است.