نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

آه که آخر نماند ای بت دمساز من

حسن بدانجام تو عشق خوش آغاز من

طایر دل آشیان بست به شاخی دگر

نغمه ی دیگر گرفت مرغ خوش آواز من

دانه میفشان دگر بهر فریبم که هست

جانب بام دگر خواهش پرواز من

ای که به خواری مدام راندیم از کوی خویش

از چه کنون می کنی این همه اعزاز من؟

باز نگاه تو هست از پی صیدم ولی

قوت پرواز نیست در پر شهباز من

ای که نکردی نگاه سوی من از کبر و ناز

از چه پسندی کنون کبر من و ناز من؟

آه که چون گل درید پرده ی حسنش (سحاب)

پرده نشینی که بود پرده در راز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساس یأس و دلتنگی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او از عشق خود به معشوق و زیبایی‌هایی که در محبت آنان وجود دارد، یاد می‌کند. اما احساس می‌کند که پرنده دلش به مکان دیگری پرواز کرده و از عشقش به دور شده است. شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی و بی‌توجهی معشوق اشاره می‌کند و از ویژگی‌های کبر و ناز او به شدت ناراحت است. او در نهایت به رازهایی که در عشق وجود دارد و از بین رفتن آنها به خاطر دوری معشوق می‌پردازد. در کل، این شعر پر از حسرت، دلتنگی و تأملات عمیق در مورد عشق و فاصله عاطفی است.