شمارهٔ ۳۱۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از جور او مگر شب هجران شکایتی
گوید کسی که این دو ندارد نهایتی
مهر کسی خوشم که اثر در دلت نکرد
عشق تو کرد گرچه به هر دل سرایتی
هر نوع کآورند به یاد توام نکوست
هر چند ساعتی کند از من سعایتی
صبح سعادت از مه رویت نشانیای
روز قیامت از شب هجرت کنایتی
دور از توام هلاک نکرد آسمان چو دید
در کیش عشق سر نزد از من جنایتی
احوال خود که رانیم از کوی خود بپرس
از والیای که عزل شود از ولایتی
دانی که چیست آیهٔ نور و حدیث طور؟
از کوی او کنایتی، از رویش آیتی
از بس (سحاب) بود ز لطف تو ناامید
هرگز نداشت از تو امید عنایتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حال و هوای عاشقانه و درد فراق میپردازد. او از درد جدایی و بینهایت بودن این حس شکایت میکند و میگوید تنها عشق کسی را دوست دارد که تاثیری در دلش ندارد. اشعار نشاندهندهی عطش و longing به معشوق است، به طوری که هر لحظهای که به یاد او میافتد را خوشایند میداند. صبح و روز را به وجود معشوق منتسب میکند و از ناکامی خود در عشق مینالد. همچنین ابراز میکند که دوری از معشوق به او آسیب نمیزند و در عمق عشقش مرتکب هیچ گناهی نشده است. شعر با اشاره به آیات و نشانههای الهی، بیانگر شوق و دلتنگی عمیق او از معشوق است. در نهایت، او از ناامیدی بر اثر دوری از معشوق نیز صحبت میکند.