شمارهٔ ۳۱۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در درون سینه ز مهرت دفینهای
نگذاشت طرّهٔ تو دلی را به سینهای
مهرم فزوده کین تو کین تو مهر من
حیرانم آن چه مهر بود این چه کینهای
در بحر عشق ای که تو را میل ساحل است
زین لجه کی رسید به ساحل سفینهای
در گوش من سرود مغنی خوشست لیک
با آن غنا که خواست ز خلق فتینهای
این راست گوهری خوش و آن را در خوشاب
این دیده مخزنی بود آن لب خزینهای
زلف بنفشه طرّهٔ سنبل ندیدهاند
گویند اگر به عارض و رخ بیقرینهای
بر آتش (سحاب) فشان آبی از وفا
چون او به شکر اینکه به تاب و تبی نهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف عواطف عاشقانه و درگیریهای درونی شاعر مربوط میشود. شاعر از عشق و مهر عمیقش به محبوب سخن میگوید و از کینهای که در این عشق وجود دارد، شگفتزده است. او عشق را به دریا و محبوبش را به ساحل تشبیه کرده و میگوید که چگونه دو احساس متضاد، یعنی عشق و کینه، در دلش درگیرند. شاعر همچنین به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از زیباییهای او و لطافت کلامش میگوید. در نهایت، شاعر از وفایی که محبوبش باید داشته باشد، یاد میکند و خواستار آبی از وفا بر آتش عشقش میشود.