شمارهٔ ۳۱۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
با آنکه گاهی ار فسون آید به چشم کس پری
در طره مشکین به رخ بر رخ ز زلف عنبری
بر ماه داری مشک تر در مشک مه میپروری
لعل تو ای آرام جان هم جانفزا هم جانستان
در پیش آن افسانه دان افسون و سحر سامری
بینم نکورویان بسی دل جز تو ندْهم بر کسی
داند کجا هر مفلسی قد گهر چون گوهری
رویت گل باغ امل از وی بکارد دل خلل
زلفت به عارض باز حل دارد قران با مشتری
با عاشقان خوی بدت کم باد جور بیحدت
اکنون که دادست ایزدت در ملک خوبی سروری
دارد (سحاب) آن تندخو خوی بد و روی نکو
آه ار بریم از خوی او در پیش داور داوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و افسونگری معشوق است. شاعر به توصیف چشمان زیبا و طراوت چهره محبوب میپردازد و تأکید میکند که حتی اگر دیگران نیز افسونگری کنند، هیچکس مانند او نیست. محبوب با زلفهای مشکین و چهرهاش دلانگیز است و لعل او جان را تسخیر میکند. شاعر به کمیابی و ارزش محبوب مانند گوهر اشاره میکند و در نهایت نگرانی خود را از بیوفایی و دلبستگی به دیگران ابراز میکند. در کنار زیباییها، از جوری که ممکن است از محبوب ببیند نیز سخن میگوید.