نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

با غیر ز می پر است جامت

شادیم به عیش ناتمامت

اندیشه ی مرهم ارکند دل

گو لذت زخم او حرامت

انکار قیامت ارکند کس

برخیز که بنگرد قیامت

ای مرغ دل از نخست گسترد

دامی ز وفا و کرد رامت

از بهر فریب دیگران بود

گر داشت دو روزی احترامت

آیند به شوق سنگ جورت

مرغان چمن بطرف بامت

دریاب گیاه خشک ما را

ای ابر عطا ز فیض عامت

بینی چو شتاب عمر سویم

آهسته چرا بود خرامت

آهی ز جگر کشیدم ای دل

کز چرخ کشیدم انتقامت

خط از رخ او دمید و گویا

گردید (سحاب) صبح شامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع شادی و لذت می‌پردازد و بیان می‌کند که زندگی به رغم مشکلات و زخم‌های قلبی، باید با شادی و خوشی ادامه یابد. او به فکر قیامت و دنیای پس از مرگ اشاره می‌کند و از دلدارش می‌خواهد که از وفا و محبتش نرود. شاعر از ناپایداری دنیا و فریب دیگران سخن می‌گوید و به اهمیت توجه به حال و آینده اشاره می‌کند. همچنین از حسرت و آه دل خود بر اثر ناپایداری زمان گلایه می‌کند و در نهایت به زیبایی و روشنی چهره معشوقش اشاره می‌کند که به مانند صبحی درخشنده است.