شمارهٔ ۸۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
نالهٔ بلبل چرا چون نالهٔ من زار نیست
بر سر بالینم آ وقت نگاه واپسین
تا بدانی جان سپردن آنچنان دشوار نیست
گو هوای عشق بازی را ز سر بیرون کند
هرکه او را طالعی چون طالع اغیار نیست
تا به کی بیدار خواهی بود دانی چشم من؟
تا که چشم بخت من چون چشم من بیدار نیست
تار چشمم گشته جاری اشک پی در پی (سحاب)
خلق را اندیشهٔ این آه آتشبار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر با اشاره به زیبایی گل و بلبل، به مقایسه عشق خود با دیگران میپردازد و بیان میکند که هیچ چیز در دنیا به زیبایی محبوبش نیست. او توضیح میدهد که از عشق و جدایی رنج میبرد و دلتنگیاش را با نالههای بلبل مقایسه میکند. همچنین نشانهای از دشواری جان سپردن در عشق را بیان میکند و تأکید میکند که بیخبری از پیوند عشق با سرنوشت دیگران، چشم خود را به درد و رنج پیش رویش باز نگه میدارد. در نهایت، او از اشکهایش و اندیشهاش در مورد آتش عشق سخن میگوید.