شمارهٔ ۸۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
پشتم از بار دل خمیدهٔ اوست
تیغ کین هر زمان کشیدهٔ اوست
صید دلها به خون تپیدهٔ اوست
دل من یا تنور پیرزن است
کآتش آه، آب دیدهٔ اوست
شهد مهر آنکه کام او بخشد
کام زهر آنکه غم چشیدهٔ اوست
آنکه آن چاک پیرهن دارد
جامهٔ صبر من دریدهٔ اوست
نگه او به جان و دل بیرحم
چه کنم دل از او و دیدهٔ اوست
رام کس نیست چشم وحشی او
آخر این آهوی رمیدهٔ اوست
این رخ دلربا (سحاب) کز او
خلقی از جان طمع بریدهٔ اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق یک شاعر نسبت به معشوقی است که باعث غم و اندوه او شده است. شاعر از درد دل و زخمهای عاطفی صحبت میکند و میگوید که دلم پر از غم و اندوه است، و بار سنگین این احساسات او را خمیده کرده است. معشوق با رفتار و نگاه بیرحمانهاش دل او را آزار میدهد. در ادامه، شاعر به دلربایی و زیبایی معشوق اشاره میکند و از دردی که عشق و جدایی به او تحمیل کرده، میگوید. در نهایت، او از حسرت و اشتیاق به معشوقی که مانند آهو میگریزد، سخن میگوید.