نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش

مستحسن اطباع و پسند سلق افتد

از صبح که خورشید بر آرد ز افق سر

تا شام که خور باز به سمت افق افتد

هر لحظه شتابند سوی چشمه زنی چند

کز پرتو روشان به صحاری تتق افتد

وز بیم قرقچی گه آمد شد ایشان

غوغا و فغانی به تمام طرق افتد

بیچاره فقیری که فتد گیر قرقچی

بیچاره تر آن کس که میان قرق افتد

بس صدمه مراین را که به سر می رسد از سنگ

بس قید مر آن را که زپا بر عنق افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی روستای فین و زیبایی‌های طبیعی آن است. در آن به توصیف هوای دلپذیر و چشمه‌های آب اشاره شده که بازدیدکنندگان را به سوی خود جذب می‌کند. از صبح تا شام، مردم برای آب به این چشمه‌ها می‌روند و از ترس نگهبانان، به سرعت حرکت می‌کنند. شاعر به درد و رنج فقیرانی که گرفتار نگهبانان می‌شوند و همچنین آسیب‌هایی که از سنگ‌ها می‌بینند، اشاره می‌کند. این شعر حالتی توصیفی و انتقادی دارد و به نواقص اجتماعی و مشکلات زندگی مردم اشاره می‌کند.