شمارهٔ ۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز سائلان درت هیچکس نشد واقف
به اینکه هست تقدم سوال را به جواب
به روز کین که نشینی به بارهای که برش
ز تک بماند خنگ فلک چو خر به خلاب
اگر ز شرق به غرب آید ورود گوئی
که بیشتر ز زمان ایاب اوست ذهاب
در آن زمان گره آسمان زنوک رماح
شود مشبک چون عنکبوت اسطرلاب
زمین معرکه را زابر تیغ خود سازی
چو بحر خون و سرکشتگان چو حباب
قراب تیغ تو دایم بود چو سینه ی خصم
چه حاجت است که تیغ آوری برون زقراب؟
بود حسام تو چون عابدی که سجده گهش
تن عدو بود و طاق ابرویش محراب
کسی نخواهد تا تلخی شرنگ از شهد
کسی نیابد تا مستی شراب از آب
به جای شهد به کام مخالف تو شرنگ
به جای آب به جام موافق تو شراب
زبیم قهر تو پیوست تلخکام اعدا
ز فیض لطف تو همواره کامیاب احباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به مضامین فلسفی و عمیق درباره تقدیم سؤال بر جواب و تأثیرات آن بر زندگی و سرنوشت انسانها میپردازد. شاعر از نقش برتر سؤال در برابر جواب و زمان صحبت میکند و بیان میکند که در روز مصیبت، زمین به میدان جنگی تبدیل خواهد شد. او اشاره میکند که قدرت و تیغ انسان همانند یک عابد است که در برابر دشمنانش قرار دارد و پیروزی به همراه دارد. همچنین در پایان، شاعر به تضاد تلخی و شیرینی و تفاوت میان تجربیات مخالفان و دوستان اشاره میکند. در نهایت، او از قهر و لطف خداوند سخن میگوید که یکی موجب ناکامی دشمنان و دیگری سبب کامیابی دوستان میشود.