نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خار گلزار جهان آقا فلان

ای که بخلت نیست محتاج ثبوت

ای که کز امساک باشندت عیال

بی نصیب از قوت و محروم از رخوت

از بخیلی معده را دشمن که او

هر زمان خواهد غذا هر لحظه قوت

عمت را چون جایز آمد نیره

صد رهت خوشتر اهاجی از نعوت

زهر در کام تو به از لقمه ای

کآن رود از سفره ی خود در گلوت

از خدا خواهد عنایت هر کسی

در سجود و در رکوع و در قنوت

کینت از سختی چو پشت لاک پشت

عهدت از سستی چو تار عنکبوت

بود قرنی دی فرستادی زلطف

بهر انعامم زباغ خویش توت

خرد چون خردل تفه چون مصطلی

سبز چون آس و عفس چون انزروت

آنچنان توتی که در ایام قحط

خورد نتوان بهر قوت لایموت

کاش تا باغت نگشتی بارور

بر حمل خور نامدی هرگز زحوت

از دعایت با چنین احسان و لطف

کی روا باشد که بگزینم سکوت؟

هست تا با تابوت طعم انگبین

نیست تابی فضله ی عصفور توت

آرزوی توت بادا در دلت

فضله ی عصفور بادا بربروت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد بخل و انزواطلبی می‌پردازد و سعی می‌کند با کنایه، به کسی که در ثروت و نعمت دریغ می‌کند، هشدار دهد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که بخیل، حتی اگر دارایی زیادی داشته باشد، از دیگران دریغ می‌کند و خود را از نعمت‌ها محروم می‌کند. او تأکید می‌کند که بخیلان در نهایت خود را در سختی و تنگدستی قرار می‌دهند، چرا که از بخشش و سخاوت دوری می‌گزینند. در ادامه، شاعر به زیبایی و نعمتی که در طبیعت وجود دارد اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که افراد باید قدر نعمت‌ها را بدانند و از آن‌ها به درستی استفاده کنند. در نهایت، او تأکید دارد که دعای خیر دیگران را نباید نادیده گرفت و بی‌توجهی به این مهم، انسان را به سمت سختی و انزوا می‌کشاند.