نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

طراز محفل ایجاد میرزا احمد

توئی که ملک جهان خالیت زمانند است

به پیش طبع تو چون قطره بحر عمان است

به جنب علم تو چون کاه، کوه الوند است

جهان به نشو و نما از نسیم الطفات

چنانکه نشو نبات از نسیم اسفند است

ز بیم قهر تو گر خصم خود فریدون است

دلش به سینه چو ضحاک در دماوند است

نه آگه است زتاثیر خاک مقدم تو

به آب زندگی آن کس که آرزومند است

ی فلان گنهم از ره وفا گفتی

که: خاطرم نه چو پیش از تو شاد و خرسند است

از این خطای ندانسته سخت می ترسم

چنان بدانی کاین بنده سست پیوند است

اگر چه دور زعفو است این گنه، از آن

دلم به دام ندامت مدام در بند است

ولی به گفته ی شیرین دلکش (آذر)

که در مذاق خردمند خوشتر از قند است:

«نیم زلطف تو نومید گر خطائی رفت

گنه ز بنده و بخشایش از خداوند است»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر مورد نظر به ستایش و نیایش به خداوند یا شخصیتی بزرگ اشاره دارد. شاعر با به کار بردن استعاره‌ها و تشبیهات زیبایی، مقام و عظمت صاحب‌القدرت را توصیف می‌کند. او به مقایسه‌های جالبی میان کیفیت وجود خود و قدرت‌های دریایی و کوه‌های بزرگ پرداخته و نشان می‌دهد که در برابر عفو و بخشش خداوند، اشتباهات خود را می‌پذیرد و از ندامت سخن می‌گوید. در نهایت، شعر به امید و ایمان به بخشش الهی اشاره دارد و از مخاطب می‌خواهد تا در پناه لطف و رحمت خداوند قرار گیرد.