شمارهٔ ۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا
برای عشق بتانت نیافریده خدا
ازین عزیزی خود را قیاس کن که جهان
ترا فروخته چون یوسف و خریده خدا
وجود خاکی ما مهر سجده ملک است
به حیرتم که درین مشت گل چه دیده خدا
به تنگنای حبابی محیط چون گنجد؟
به دل ز قدرت خویش است آرمیده خدا
هوای وصل بتان است عیب دل چو حباب
براو ز لطف، ازآن پرده ای کشیده خدا
ز حرف وصل بتان آنچه گفته ایم به دل
شنیده و ز کرم کرده ناشنیده خدا
چو گل، سلیم همه پرده گر شود، رسواست
کسی که پرده ی ناموس او دریده خدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و شگفتی از آفرینش خداوند میپردازد. شاعر به زیبایی و ارزش وجود انسان اشاره میکند و میگوید که خداوند او را به خاطر عشق و زیبایی آفریده است. شاعر با استفاده از تمثیلهایی چون یوسف و اشاره به سجدهی فرشتگان، به مقام والای انسان در نظر خدا اشاره میکند. همچنین از نقش محبت و ارتباط با معشوق سخن میگوید و بیان میکند که وجود انسانی، حتی در حالت محدودیت مانند حباب، باز هم جلال و قدرت خدا را در دل خود دارد. در نهایت، شاعر به راز و پردهداری عشق اشاره کرده و میگوید که حقیقت عشق چون گل نمیتواند پنهان بماند و در نهایت، خداوند همه را میبیند و میداند.