نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را

به قبله ی عربی آورد عجم رو را

شفیع روز قیامت، محمد مرسل

که قبله گاه جهان کرده طاق ابرو را

شهی که کرده ز درویشی و تهیدستی

کمند وحدت خود همچو موج، بازو را

چنان ز مقدم او گشت مضطرب کسری

که بوی شیر رسد بر مشام آهو را

به دور او فلک خودفروش چند زند؟

ز مهر و ماه عبث بر زمین ترازو را

به حشر، دشمنش از سیلی پشیمانی

کند چو لاله سیه، کاسه های زانو را

غبار رشک که در دل ز شوکت او داشت

ز خاک کرده لبالب دهان بدگو را

حریف شاهسواری که می تواند شد؟

که هست شیر فلک، گربه ی براق او را

اگر حمایت لطفش بود، زیان نرسد

چو داغ لاله در آتش وجود هندو را

به دور نکهت خلقش، ز شرم در گلشن

چو رنگ، پرده نشین کرده است گل بو را

ز شوق خاک در اوست کز پی پرواز

جبین چو مرغ گشوده ست بال ابرو را

مرا چه باک ز عمر گذشته در عشقش

ز آب رفته غمی نیست سبزه ی جو را

مجردان چه غم از فتنه ی جهان دارند

غمی ز باد خزان نیست شاخ آهو را

سلیم نامه سیاه است یا رسول الله

تو روز حشر شفاعت کن این سیه رو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش پیامبر اسلام، محمد (ص)، می‌پردازد و به تأثیرات او بر جهان و مردم اشاره می‌کند. او بر این نکته تأکید می‌کند که پیامبر با دعوتش، عادت‌ها و رفتارهای کهنه را دگرگون کرده و ملت‌ها را به وحدت و همبستگی دعوت کرده است. همچنین، به ویژگی‌های شخصیتی پیامبر و عشق و احترام مردم به او اشاره می‌شود. شاعر در نهایت از پیامبر درخواست شفاعت می‌کند و ابراز می‌دارد که در روز قیامت، امیدش به وساطت اوست.