شمارهٔ ۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند دیر و کعبه، مخوان این فسانه را
همچون کمان حلقه، یکی کن دو خانه را
معشوق، پاسبانی ما عاشقان کند
بلبل ز غنچه قفل زند آشیانه را
در سینه هرچه بود، سپردم به دست عشق
آری همین علاج بود دزد خانه را
سرسبزی از جهان چه تمنا کنی که هست
دندان مور ریشه درین خاک دانه را
دست تهی دلالت دیوانگی کند
بهتر ز ما ندیده کسی فال شانه را
ما را چه جای شکوه، که شب پاسبان سلیم
زنجیر می کند در زنجیرخانه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان احساسات عاشقانه و چالشهای عشق میپردازد. او از مخمصههای عشق و پاسبانی معشوق سخن میگوید، به نوعی نشان میدهد که عشق میتواند به رنج و شیرینیها منجر شود. همچنین به نوعی پلی میان دنیا و احساسات عمیق انسانی ایجاد میکند و به سرسبزی و زندگی اشاره دارد که در عین حال دچار مشکلات و سختیهایی است. او به بیثباتی و دیوانگی ناشی از عشق نیز اشاره میکند و در نهایت به عدم جایگاه شکایت در برابر آن مشکلات میپردازد. به طور کلی، این اشعار حاوی نمادی از وابستگی، رنج و زیبایی در عشق هستند.