نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق او در وادی من فکر‌ها بسیار داشت

سوخت خاشاکم‌، وگرنه شعله با او کار داشت

در بساط این گلستان یک گل بی‌خار نیست

بر گل دیبا اگر پهلو نهادم، خار داشت

هرچه دیدم، در ره شوقش سماع انگیز بود

نعرهٔ شیر از نیستان‌، شور موسیقار داشت

عقل نتوانست منع عشق غارتگر کند

خانهٔ ما پاسبان از صورت دیوار داشت

آنکه کاری غیر گلچینی به عمر خود نکرد

دیدم او را کز چمن می‌رفت و مشتی خار داشت

رفت تخت او به باد حادثات آخر سلیم

گرچه از ایام‌، جم انگشتر زنهار داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. شاعر معروف می‌کند که عشق او پر از افکار و احساسات است و در این مسیر، حتی در میان مشکلات و رنج‌ها، به زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند. او به گلستانی اشاره می‌کند که در آن هیچ گل بی‌خاری وجود ندارد و هر چیز در راه عشق، شور و هیجان خاصی دارد. عقل نمی‌تواند عشق را متوقف کند و در نهایت، می‌گوید کسی که همیشه به دنبال زیبایی‌ها بوده، اکنون با خارهایی مواجه شده است. به طور کلی، شعر بازتابی از تقابل عشق و مشکلات آن است.