نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت

شمع را شرم از پر پروانه در فانوس داشت

باده تنها کی توان خوردن، که بی‌هم‌صحبتان

خضر بر لب آب و در زیر زبان افسوس داشت

دوش مشغول خیالت بود در محفل دلم

خلوتی در انجمن چون صورت فانوس داشت

حاصل دنیا نبود آن سان که ما می‌خواستیم

طفل، چشم بیضهٔ رنگینی از طاووس داشت

دوش می‌بالید از خاک درش بر خود سلیم

تکیه پنداری مگر بر مسند کاوس داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد ایام گذشته‌ای می‌افتد که حسن اندیشه و احترام به ناموس وجود داشت. او به تصویری از شمع و پروانه اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی زیبایی و اشکال درونی در عشق است. شاعر می‌گوید که چگونه انسان نمی‌تواند به تنهایی از زندگی لذت ببرد و احساس غم و حسرت در قلبش دارد. همچنین، او به خیالات و یادهایش در دل اشاره می‌کند که در جمع‌های دوستانه‌ی خود، حالتی خاص دارد. شاعر به این نکته می‌پردازد که آنچه در زندگی به دنبالش بوده‌اند، به واقعیت نپیوسته و زندگی گاهی شبیه به چشم‌انداز رنگینی از یک طاووس است. در نهایت، او به حالتی از شگفتی و سادگی اشاره می‌کند که گویی بر مسندی بزرگ نشسته، اما هنوز در دل سادگی و خلوص وجود دارد.