شمارهٔ ۱۰۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
با رسوم جهان دلم جنگی ست
خارج ساز من خوش آهنگی ست
ماتم و سور این جهان خراب
گریه ی مست و خنده ی بنگی ست
شعله با آه من اگر خود را
نسبتی می کند، ز یکرنگی ست
عجز و زاری ست کار اهل نیاز
که درین ره، حنای پا، لنگی ست
چرخ را طبع روشن تو سلیم
همچو آیینه در کف زنگی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تضادهای موجود در جهان سخن میگوید. او به جنگی در دلش اشاره میکند و آن را در تضاد با خوشآوایی میبیند. همچنین، ماتم و شادی را در جهانی خراب در کنار هم تصور میکند. رابطهای بین درد و شعلههای دلش ایجاد میکند و از عجز و زاری اهل نیاز میگوید. در پایان، به روشنایی طبع سلیم اشاره میکند که مانند آینهای در دنیای بینظمی است. در کل، شعر به نوعی به تناقضات زندگی و احساسات انسانی میپردازد.