شمارهٔ ۱۱۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست
همچو کشتی گیر، عریانی سلاح جنگ ماست
گر به راه شوق گردد مرغ با ما همسفر
از پریدن باز می ماند همه گر رنگ ماست
کار سازد هر که ما همدست کار او شویم
نغمه آن ناخن که بر دل می زند از چنگ ماست
برگ گل در غنچه می باشد، ولی در این چمن
غنچه ها پر خار و خس چون آشیان تنگ ماست
عاشقان را غم بود پیرایهٔ خاطر سلیم
گلشن آیینهایم و سبزهٔ ما زنگ ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات و تفکر شاعر درباره عشق و محبت میپردازد. او میگوید که زینتها و ظواهر به میدان عشق بیارزشاند و مانند یک کشتیگیر، بیدفاعاند. اگر عشاق در مسیر عشق همراه یکدیگر شوند، موانع را از پیش رو برخواهند داشت. شاعر به تضاد بین زیبایی و زشتی اشاره میکند و بیان میکند که فضای عشق در عین زیبایی، میتواند با غم و درد همراه باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و ارتباطات عاطفی، همواره با چالشهایی روبهرو است و قلب عاشق باید با صبر و سادگی به این مسائل رسیدگی کند.