شمارهٔ ۱۰۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست
سرو را با قد او سامان همدوشی کجاست
منع ناصح پرده ی رسوایی ما کی شود
شعله ی عریان ما را تاب خس پوشی کجاست
شعله ی شوقش چو مومم در گداز آورده است
سازگارم نیست یاد او، فراموشی کجاست
چون خر طنبور نتوان زیر بار نغمه رفت
مطربی ما بی دماغان [را] چو خاموشی کجاست
من خس و خارم سلیم، او شعله ی هستی گداز
گر درآید در برم، تاب هم آغوشی کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایلات عاشقانه و شور و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر به زیباییهای معشوق و احساسات عمیق خود پرداخته و از سختیهای عشق، همچون محدودیتها و عذابها صحبت میکند. او از عدم توانایی در فراموش کردن یاد معشوق و دلسوزیهای ناشی از عشق میگوید. همچنین با تشبیهات مختلف، مانند مقایسه خود با «خر طنبور» و «خس و خار» نشان میدهد که چگونه عشق او را در حالت ضعف و ناتوانی قرار داده، و در نهایت از آرزوی وصال و نزدیکی به معشوق سخن به میان میآورد. شاعر در جستجوی آن لحظه است که بتواند با معشوقش یکی شود.