شمارهٔ ۱۰۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است
در جدل گوش و زبانش سپر و شمشیر است
باغبان گو مشو از صحبت ایشان غافل
گل جوان است، اگر مرغ گلستان پیر است!
نیست در عشق همین بند به پای مجنون
طوق خلخال هم از سلسله ی زنجیر است
رهنمایی کند و مانع رهزن گردد
شوق در راه طلب همچو عصا شمشیر است
گلرخان را سخنم کرد به من رام سلیم
که غزال غزلم آهوی آهوگیر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی بحث و جدلهای بیثمر و ناراحتکننده است. شاعر میگوید که اگر یکی از طرفین بحث بیدلیل جدل کند، تنها باعث ناراحتی و جروبحث میشود. او میگوید که مانند یک باغبان باید از حضور در جمعهای ناسالم پرهیز کرد، زیرا عشق و احساسات حساس هستند و نباید به خطر بیفتند. همچنین شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق نمیتواند فقط به زنجیر و بند خلاصه شود، زیرا در عین حال میتواند هدایتکند و مسیر را روشن کند. در پایان، او از علاقه و شوق خود به معشوق صحبت میکند که مانند غزلی زیبا، دلبر و جذاب است.