شمارهٔ ۱۱۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد خزان و در چمن رنگ دگر افلاک ریخت
برگ جمعیت فراهم کن که برگ تاک ریخت
بر مشامم بوی او هرگاه آمد از نسیم
همچو غنچه از گریبانم به دامن چاک ریخت
بر بساط این چمن تا همتم دامن فشاند
هر گلی کز خون به دامن داشتم هم پاک ریخت
رشته همچون موج لرزد بر سر آب گهر
بس که آب روی پاکان را جهان بر خاک ریخت
کیسه ی صد پاره ی گل، زر نمی دارد نگاه
هر کجا داغی نهادم، بر دل صد چاک ریخت
مانده از آشفتگی دستم ز هر کاری سلیم
خاک بر فرقم غبار این دل غمناک ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف فصل خزان و تغییرات زیبای آن در طبیعت میپردازد. او به جمعآوری برگها و یادآوری عطر محبوبش اشاره میکند که در نسیم میآید و احساساتی عمیق را برمیانگیزد. شاعر از پاک شدن گلها از خون و دردها سخن میگوید و تأثیر عشق و غم را در زندگی خود بازگو میکند. او همچنین به آرامش و ناپایداری میپردازد و در نهایت به وضعیت آشفته و غمانگیز خود اشاره میکند که نشاندهنده حسی از ناامیدی و اندوه است.