نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست

چو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالی‌ست

به غیر از باد همچون سرو چیزی نیست در دستم

همیشه کیسهٔ آزادگان چون جای زر خالی‌ست

تماشای تو بی‌خود کرده هرکس را که می‌بینم

نشسته هرکه در بزم تو، جایش بیشتر خالی‌ست

من آن مخمور بی‌برگم که هرجا شیشه‌ای بینی

به طاق خانه‌ام، همچون دکان شیشه‌گر خالی‌ست

نخواهد بهله هرکس صید از باز نظر گیرد

ندانم جای دست کیست کو را در کمر خالی‌ست

سلیم از من چه می‌پرسی که زنجیرت به پا از چیست

تو هم دیوانه‌ای، بنشین که زنجیر دگر خالی‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و بی‌محتوایی اشاره دارد که افراد در زندگی خود تجربه می‌کنند. شاعر به اندازه خالی بودن چیزها در زندگی و دلایل این کمبود می‌پردازد. گل باغ به می خالی اشاره دارد و احساس ناکامی و تنهایی را به تصویر می‌کشد. هر چیزی که به چشم می‌آید، از جمله تاج، کیسه، و حتی نگاه دیگران، نشان‌دهنده کمبود و نبودن است. شاعر خود را مانند شیشه‌ای خالی می‌بیند و اعتراف می‌کند که حتی زنجیری که به پا دارد نیز خالی است، که نشان‌دهنده بی‌معنایی و پوچی در زندگی‌اش است. این احساسات، تلخی و بیچارگی ناشی از نداشتن را به خوبی منتقل می‌کند.