نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ست

شکست در صف صبر و شکیب افتاده ست

به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد؟

چه باغبان ز پی عندلیب افتاده ست؟

زبان دعوی ام از شرم بسته است، افسوس

که ذوالفقار به دست خطیب افتاده ست

کند ز چهچهه بلبل، فغان به یاد وطن

کبوتری که به گلشن غریب افتاده ست

شده ست زینت دیهیم آفتاب، سلیم

ز بس که گوهر اشکم نجیب افتاده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به زیبایی محبوبی اشاره شده که باعث دل‌گرفتگی شاعر شده است. شاعر از حیرت و شگفتی خود نسبت به محبت و عشقی که به او شده، سخن می‌گوید و حس می‌کند که در برابر این عشق ناتوان است. او از جنبه‌های مختلف عشق و عشق‌ورزی صحبت می‌کند و به تضادهای میان زیبایی و درد اشاره می‌کند، در حالی که اشاره‌ای به غم‌ها و یاد وطن نیز دارد. در نهایت، شاعر از اشک‌هایش به عنوان نشانی از عمق احساساتش یاد می‌کند.