شمارهٔ ۱۱۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است
از گریه مرا منع مکن، عالم آب است
از عشق تو آسان نتوان جست، که دارد
دستی که گلوگیرتر از پای حساب است
از آینه ی ناصیه در حلقه ی مستان
معلوم تنک ظرفی ما همچو حباب است
آن نامه که ما راز دل خویش نویسیم
هر نقطه درو ترجمه ی چارکتاب است
بس خام که شد پخته ز آمیزش مستان
در انجمن این زمزمه ی مرغ کباب است
از بخت زبون ناله ی ما صرفه ندارد
خاموش نشستیم که دیوانه به خواب است
تا چند شماری ورق و هیچ ندانی
زاهد به خدا این چه حساب و چه کتاب است
مجنون ترا سلسله از پا ننشاند
در راه تو هر حلقه ی زنجیر، رکاب است
هر گاه به موری رسم، از بیم مکافات
گویی به سر رهگذرم شیر به خواب است
هر قاصد و هر نامه بری رفت به مقصد
مکتوب سلیم است که در بند جواب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عمیق و رازهای عشق را بیان میکند. شاعر از ساقی میخواهد که او را از گریه منع نکند، زیرا این بزم شراب جایی برای رنج و غم است. عشق به معشوق آنقدر عمیق و پیچیده است که مانند دستی گلوگیر میباشد. شاعر به نوعی از احساسات و وضعیت انسانی خود میگوید و تشبیهاتی درباره وضعیت عرفانی و انسانی خود ارائه میدهد. او به مشکلات و چالشهای زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه انسانها گاهی در چنگال سرنوشت و بخت زبون گرفتار میشوند. در نهایت، شاعر از زاهدی که در پی حساب و کتاب است انتقاد میکند و به چالشهای عشقی و سرنوشت اشاره دارد که فراتر از عوالم مادی است.